نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشیار گروه معارف اسلامی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران.
2 استادیار دانشگاه فرهنگیان، پردیس شهید مقصودی، همدان، ایران.
چکیده
بحث شرور از مهمترین و در عین حال قدیمیترین معضلات مسایل کلامی و فلسفی است. این مسأله که چگونه میتوان با توجه به علم و قدرت بیکران الهی و خیرخواهی او در حق مخلوقات و انسانها، وجود شرور در عالم ماده و بخصوص زندگی انسانها را توجیه نمود، از جمله مسایلی است که همواره ذهن فیلسوفان و متکلمان را به خود مشغول کرده. تعارض بین صفات یاد شده و وجود شرور آنقدر جدی و عمیق است که بعضی از فیلسوفان و متکلمان متأله را بناچار به نفی و انکار وجود شرور بالکل واداشته و بعضی دیگر را به انکار وجود خدوند. در این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی فلسفه دخول شر در نظام خلقت از نظر ابنسینا، لایب نیتس و اسپینوزا بررسی شده است. مطابق نظر ابنسینا شر حقیقی نه بالذات، داخل در نظام قضا و قدر است و نه بالعرض. شر نسبی هم اگر چه داخل در نظام قضا و قدر الهی هست اما بالعرض داخل است نه بالذات. وجود شر نسبی هم با نظام احسن قابل توجیه است و بین آنها تعارض ذاتی وجود ندارد. لایب نیتس این دیدگاه را به طور کامل میپذیرد و توضیح میدهد که وجود شرور مابعدالطبیعی در نظام احسن یک امر ضروری است. برخلاف شرور اخلاقی و طبیعی که ضروری نیستند. ولی اسپینوزا بر خلاف این دو، خیر یا شر نامیدن امور را یک امر انسانی و تابعی از خواهش های نفسانی می داند و بر این عقیده است که در عالم واقع خیر و شری وجود ندارد.
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
A Comparative Study of the Problem of Good and Evil in Avicenna, Leibniz and Spinoza
نویسندگان [English]
- Akbar Orvati Movaffagh 1
- Abolghasem Asadi 2
1 Associate Professor, Department of Islamic Studies, Faculty of Humanities, Bu-Ali Sina University, Hamedan, Iran.
2 Assistant Professor, Farhangian University, Shahid Maqsoodi Campus, Hamedan, Iran.
چکیده [English]
The problem of evil is one of the most important problem, at the same time the oldest problems of theological and philosophical issues. That how the existence of evil in the world, and especially in human life, can be justified, given the infinite knowledge and power of God and His benevolence towards creatures and human beings is one of the issues that has always occupied the minds of philosophers and theologians. The conflict between these attributes and the existence of evil is so serious and deep that some philosophers and theologians have been forced to deny the existence of evil altogether and others deny their existence. This article followed a descriptive-analytical method in dealing with the problem of evil in Avicenna Leibniz and Spinoza. According to Avicenna, true evil is neither inherent in the system of jurisprudence nor in breadth. Relative evil, although it is inside the system of divine judgment and predestination, is transversely inside and not in essence. The existence of relative evil can also be justified by the good system and there is no inherent conflict between them. Leibniz fully accepts this view and states that the existence of metaphysical evil in the best of all possible world a necessity, unlike the moral and natural evils that are not necessary. But Spinoza, in contrast to these two, considers calling things good or evil is a human matter and maintains that there is no good or evil in Divine eternal knowledge.
کلیدواژهها [English]
- good
- evil
- Avesina
- Leibniz
- Spinoza